kayhan.ir

کد خبر: ۲۵۵۴۵۱
تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۴۰۱ - ۲۱:۴۲

خبر ویژه

 
 
 
از جنجال علیه سند 25 ساله تا حسرت برای همکاری چین و عربستان!
محافل رسانه‌ای غربگرا که گسترش همکاری‌های ایران و چین را موجب مستعمره شدن ایران می‌دانستند، حالا سفر رئيس‌جمهور چین به ریاض را به رخ می‌کشند و مدعی‌اند ایران از قراردادهای منطقه‌ای بازمانده، عربستان برای چین فرش قرمز پهن کرده و ایران را دور زده، ایران را سرکار گذاشته‌اند و...(!)
این محافل زنجیره‌ای در گذشته ضمن واکنش منفی به سند همکاری راهبردی 25 ساله ایران و چین ادعا کردند: سیاست نه شرقی زیر پا گذاشته شده، چین در حال مستعمره کردن ایران است،‌ ایران به چین فروخته شد، ایران در حال واگذار کردن بنادر خود به چین است، چندده هزار نظامی چینی قرار است در ایران مستقر شوند و پایگاه نظامی درست کنند.
اما اکنون که رئيس‌جمهور چین به ریاض سفر کرده، سردبیر خبرآنلاین در توئیتر نوشت: «آقای شی از پکن به ریاض رفته و با بزرگ‌ترین متحد آمریکا در منطقه و جدی‌ترین رقیب اقتصادی و سیاسی ایران قرارداد استراتژیک بسته و برای هم کلی نوشابه باز کرده‌اند. و در همین حال، ما سر کاریم و روی دیوار چین یادگاری می‌نویسیم و به پیمان شانگهای می‌نازیم».
روزنامه زنجیره‌ای هم‌میهن هم، عنوان «فرش قرمز عربستان برای چین، شی جین پینگ به‌دنبال قراردادهای بلندمدت است» را به عنوان تیتر اول خود انتخاب کرد و در کنار آن نوشت: «قرادادهای جدید کشورهای منطقه در حوزه انرژی منهای ایران».
در حالی که سفر رئيس‌جمهور چین به ریاض، پا گذاشتن در حیاط‌خلوت سنتی آمریکا محسوب می‌شود و موجب نگرانی آمریکاست، این روزنامه سعی کرده سفر مذکور را علیه ایران بازنمایی کند.
هم‌میهن در عین حال در مطلب دیگری با عنوان «غروب دیپلماسی انرژی» نوشت: تاخیر در رفع تحریم‌ها موجب حذف ایران از بازار انرژی و پیشی گرفتن همسایگان در این بازار شد.
برخلاف این ادعا، کشورمان در 16 ماهی که از آغاز به‌کار دولت جدید می‌گذرد، توانسته بالغ بر 20 میلیارد دلار قرارداد نفتی به امضا برساند، صادرات نفتی را از چندصد هزار بشکه در اواخر دولت روحانی، به بالای 1/2 میلیون بشکه برساند(که بخش عمده آن هم صادرات به چین است).
در همین دوره کشورمان عضو سازمان همکاری‌های شانگهای شد که می‌تواند در میان‌مدت، آورده‌های اقتصادی برای کشورمان داشته باشد. تسهیل واردات واکسن کرونا- در کنار تولید واکسن داخلی- و به صفررسانی آمار قربانیان کرونا، بخش دیگری از همکاری‌های دو کشور ایران و چین در این دوره است و این در حالی است که در دولت روحانی ادعا شد تا مشکل برجام و FATF حل نشود، امکان واردات واکسن وجود ندارد(!)
نکته قابل تامل این که در کشورمان در دوره فعالیت دولت غربگرا به مدت 5 ماه در پکن سفیر نداشت. این همان دوره‌ای بود که همه همّ و غمّ دولت روحانی، صرف به دست آوردن دل آمریکا و تروئیکای اروپایی (با وجود زیر پا گذاشتن برجام) می‌شد. و نیز، در همین دوره بود که تعداد تحریم‌ها از 800 مورد به 1700 مورد رسید و با این همه، رسانه‌های غربگرا آن تحریم‌ها را پای دولت رئيسی حساب می‌کنند!
یادآور می‌شود در ادامه فضاسازی رسانه‌های غربگرا، روزنامه دنیای اقتصاد مدعی شد، همکاری‌های چین و ایران و اجرای توافق 25 ساله، منوط به لغو تحریم‌هاست و این در حالی است که چنان‌که گفته شد چین همین حالا با بی‌اعتنایی نسبت به تحریم‌ها، واردات نفت و دیگر مراودات اقتصادی با ایران را گسترش داده است.
 
امنیتی‌سازی ایران بدتر از روند پرخسارت برجام؟!
روزنامه غربگرای شرق می‌گوید: برجام ایران را از چرخه امنیتی‌سازی جهانی و پیامدهای خطرناک آن رها کرده بود اما اکنون تلاش مجددی برای امنیتی‌سازی مجدد ایران در جریان است.
این روزنامه به قلم یک دیپلمات سابق نوشت: «مهم‌تریـن کارکــرد برجام را اگر خارج کردن ایران از چرخه امنیتی‌‌سازی و رهایی از پیامدهای خطرناک آن بدانیم‌، اکنون باید نگران امنیتی‌‌سازی مجدد کشور باشیم. امنیتی‌‌سازی روندی است که در آن کشـوری‌، پدیده‌ای یا موضوعی از حالت طبیعی و عادی خود خـارج و به‌عنوان یک تهدید امنیتی معرفی می‌شـود و در پرتو آن تلاش می‌شود تا اتخاذ تدابیر فوق‌العاده با هدف مهار تهدید مشروع جلوه داده شـود. روند امنیتی‌‌سازی ایران که مشخصا از زمان اشغال سفارت آمریکا در تهران آغاز شـده بود‌، در آستانه شروع مذاکرات با 5+1 به اوج خود رسید. در این مسیر آمریکا از کمک متحدان غربی و بی‌تفاوتی دیگر کشورها سود جست و در اوج این روند یعنی تصویب قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران‌، توانست حتی همکاری و رأی مثبت روسیه و چین را نیز به دست آورد. برجام این روند امنیتی‌‌سازی را متوقف و یکی از مهم‌ترین ابزار آن یعنی قطعنامه‌های فصل هفتمی شـورای امنیت را که هدف اصلی‌شان مشروعیت‌زدایی از ایران در سطح بین‌المللی بود‌، لغو کرد. در حالی ‌که برجام اهداف اقتصادی را دنبال نمی‌کرد؛ اما عادی‌‌سازی موقعیت ایران و رفع تحریم‌ها را که پیش‌شرط اقتصادی کشور است‌، ممکن کرد. به همین دلیل رشـد اقتصادی ۱۲ و هشت درصد در دو سال اجرای برجام حاصل شد. تجربه دیگر کشورها نشان داده بود که اگر این فرصت از طریق برجام حاصل نمیشد‌، لغو این قطعنامه‌ها تنها با پرداخت هزینه‌های سنگین در سال‌های طولانی و در صورت تحول جدی در سیاست خارجی می‌توانست ممکن شود. با رئیس‌جمهور شدن ترامپ در آمریکا در ژانویه ۲۰۱۷‌، امنیتی‌‌سازی مجدد ایران به هدف اصلی در دستورکار تندروهای اطراف ترامپ تبدیل شد؛ اما این‌بار مشکل بزرگ آنها این بود که همراهی جامعه بین‌المللی را نداشتند. سیاست ایران مبنی بر ماندن در برجام در سال اول و کاهش تدریجی تعهدات در سال دوم‌، موجب شد تا همراهی جامعه بین‌المللی و حتی متحدان نزدیک آمریکا با ایران ادامه یابد و سیاسـت فشار حداکثری ترامپ از تحقق هدف اصلی‌اش‌، یعنی امنیتی‌سـازی مجـدد ایران‌، باز بماند. با روی کارآمـدن دولت بایـدن که برخی آن را از جهاتی «دولت سـوم اوباما» دانسته‌اند‌، بازگشت به برجام به‌عنوان بخشی از میراث سیاسی دولت دوم اوباما و شماری از کارگزاران او که به دولت بایدن پیوسته بودند‌، در دستورکار قرار گرفت. در خاتمه مذاکراتی حدودا سه‌ماهه (فروردین تا پایان خرداد ۱۴۰۰)‌، آقای روحانی اعلام کرد که توافق حاصل شـده و در صورت موافقت شورای امنیت ملی احیای برجام میسر است؛ اما به هر دلیل نهایی کردن کار به دولت سیزدهم سپرده شد و اکنون با وجود سپری شدن نزدیک به یک سال و نیم هنوز برجام در تعلیق است. علاوه‌بر منافعی که ایران در این مدت از دسـت داده است‌، دولت بایدن فرصت یافت تـا روابطش با متحدان غربی را احیا کند و اتفاق نظر پیشین درمورد برنامه هسته‌ای ایران را بازیابد و روایت‌‌سازی پیشین در مورد برنامه هسته‌ای ایران از سر گرفته شود. با از دست رفتن فرصت احیای برجام‌، فاکتورهای جدیدی یکی بعد از دیگر وارد معادله شدند. حمله روسیه به اوکراین و عوارض جنبی آن و موضوع خرید پهپاد از ایران به ایجاد پرونده جدیدی علیه ایران منجر شد که با توجه به اهمیت استراتژیک جنگ اوکراین برای غرب ظاهرا اهمیتی بیش از پرونده هسته‌ای یافته و ادعای نقض قطعنامه ۲۲۳۱ و درخواست از شورای امنیت برای رسیدگی به آن را در پی داشته است.»
نویسنده تحلیل روزنامه شرق توضیح نمی‌دهد که اگر برجام قرار بود به ادعای وی،‌ ایران را از سد امنیتی بودن خارج کند، چرا در دولت غربگرا به نحوی تنظیم شد که آمریکا چه در دولت اوباما و چه در دولت ترامپ توانست آن را زیر پا بگذارد؟ این مجال را کسی جز خود دولت روحانی فراهم کرده بود؟ 
ثانیا برجام تا کجا تاب زیر پا گذاشتن تعهدات آمریکا را داشت که غربگراها حتی پس از خروج آمریکا و توقف مطلق تعهدات هم گفتند در برجام می‌مانند؟ برجام بدون لغو تحریم‌ها بلکه دو برابر شدن تحریم‌ها در دولت اوباما و ترامپ دقیقا یعنی چه؟ و چه آورده‌ای می‌توانست برای ما داشته باشد؟
ثالثا تهدیدات امنیتی غرب با برجام کاسته نشد. تشدید جنگ نیابتی با داعش، متهم کردن ایران به تروریسم و تهدید امنیتی و اجرای تحریم‌های جدید با همین برچسب، افزایش فشارها برای مجبور کردن ایران به برجام دو و سه با موضوع خلع قدرت نظامی و واگذاری نفوذ منطقه‌ای، انجام اقدامات خرابکارانه و.. از جمله آورده‌های ریل‌گذاری برجام است که در ادامه با توجه به انفعال دولت غربگرا، به ضربات امنیتی نظیر آشوب آبان 98 و ترور شهید سلیمانی ختم شد.
رابعا نویسنده توضیح نمی‌دهد که با توجه به عبرت زیر پا گذاشتن برجام توسط دولت آمریکا، چه چیزی در مذاکرات چند ماه دولت روحانی برطرف شده بود که بتوان مجددا توافق کرد؟ لغو موثر و پایدار 1700 تحریم(دو برابر شده در روند برجام) را پذیرفته بودند، که نپذیرفته بودند. حاضر بودند تضمین معتبر بدهند و عهدشکنی را تکرار نکنند، که حاضر نبودند؟ راستی‌آزمایی انجام تعهدات در ظرف زمانی قابل آزمایش را می‌پذیرفتند، که نمی‌پذیرفتند. با این وجود چرا ایران باید عبرت‌های کلاهبرداری آمریکا را نادیده می‌گرفت و اجازه می‌داد آمریکا مجددا به مکانیسم ماشه دسترسی پیدا کند، اما تحریم‌ها هم جای خود باشد؟
نهایتا باید گفت ماجرای جنگ اوکراین، عملا از فشارهای متمرکز آمریکا و غرب علیه ایران کاست و تمرکز غرب برای تهدید علیه ایران را به ‌هم ریخت. و این در حالی است که دولت بایدن قبل از آن، دنبال تشدید و هوشمندسازی فشار حداکثری بود. ضمنا برخلاف ادعای نویسنده متحدان غربی آمریکا از روز اول نقض برجام، تا خروج آمریکا و پس از آن، همواره در کنار عهدشکنی‌های آمریکا بودند و هرگز میان آنها شکافی پدید نیامد.